حقیقت نارنگی !

زندگی در جزئیات آفرینش

گلوم درد می کنه

نمی دانم چه می خواهم بگویم

 زبانم در دهان باز بستست

در تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکستست

نمی دانم چه می خواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا تر

گهی می سوزدم گه می نوازد

 

 پریشان سایه ای آشفته آخر

به مغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خواب گردی مات و مدحوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمی دانم چه می خواهم بگویم


آهنگ قشنگیه پیشنهاد می دم گوش کنید از محمد اصفهانی

 

[ دوشنبه 7 دی 1388 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ شیما ا ] [ 2 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه